تبلیغات
آرامش کجاست؟ - مطالب طلاق
فرزندان طلاق به دلیل اینکه در یک فضای ناآرام زندگی می‌کردند، معمولاً آسیب‌پذیری بیشتری نسبت به بقیۀ افراد دارند و از سوی دیگر، نداشتن الگوی سالم و منطقی از خانواده و روابط زن و مرد، در بسیاری از اوقات، آنان را در زندگی آینده‌شان دچار تشویش می‌کند.

با این وجود، فرزندان طلاق نیز می‌توانند، زندگی مشترک رضایت‌بخش و موفقی داشته باشند؛ لذا تصور رایجی که دربارۀ آن‌ها وجود دارد و آن‌ها را آسیب‌دیده، رشد نیافته و آسیب‌رسان می‌داند، در بسیاری از موارد نادرست است. در این زمینه با پاسخ‌گویی به پرسش یکی از کاربران، درصدد بررسی ازدواج با فرزندان طلاق هستیم؛

سؤال:
می‌خواهم نظرتان را در مورد ازدواج با دختری که پدر و مادرش در آستانۀ طلاق هستند، بدانم؟ در صورت صلاح‌دید شما، چگونه می‌توانم ترس آن دختر را که ناشی از مشکلات خانوادگی است، کاهش دهم؟

پاسخ:
ازدواج با این‌گونه افراد نیازمند توجه به شرایطی است که غفلت از آن می‌تواند زندگی زناشویی را دچار مشکل کند؛ لذا شما در صورتی می‌توانید با چنین دختری ازدواج کنید که؛

اولاً: او بتواند با وضعیتی که برایش پیش آمده، کنار بیاید و این طلاق، اثر منفی زیادی بر اعصاب و روانش نگذارد وگرنه می‌تواند بر زندگی آینده‌اش تأثیر منفی بگذارد.

ثانیاً: شما بتوانی با این وضع کنار بیایی؛ یعنی برای شما مشکل نباشد که پدر و مادر همسرتان را در دو خانه جدا ببینی و همچنین این حالت را نقص دختر ندانی و بعداً به او سرکوفت نزنی که تو فرزند طلاق هستی.

ثالثاً: پدر و مادر آن دختر، حاضر باشند به ازدواج دخترشان کمک کنند و اختلافاتشان را تا سروسامان گرفتن دخترشان کنار گذاشته و به ازدواج دخترشان کمک کنند.

رابعاً: شرایط کنونی از طرف خانوادۀ شما نیز قابل‌قبول باشد و با عینک بدبینی به آن دختر نگاه نکنند و همچنین آمادگی این را داشته باشند که اگر مشکلی پیش آمد، کمک کنند.

بنابراین اگر این موارد مذکور رعایت شود، با فرض وجود تناسب اخلاقی، اعتقادی، فرهنگی، فکری و رفتاری میان شما و دخترخانم می‌توانید با او ازدواج کنید.

در مورد کاهش ترس او از مشکلات خانوادگی این نکته قابل‌ذکر است: همین که شما با او ازدواج کنید، به‌عنوان شوهر تکیه‌گاهش خواهید شد و قوت قلبی که از این مسئله پیدا می‌کند، اثر منفی مشکلات خانوادگی‌اش را کم می‌کند. علاوه بر اینکه وقتی به خانۀ شما بیاید، از خانۀ پدرش دور می‌شود و دیگر کمتر اختلافات خانوادگی‌اش را مشاهده می‌کند و درنتیجه کمتر اذیت می‌شود. گذشته از این، شما می‌توانید با دلداری دادن، او را آرام کنید.

متأسفانه بسیاری از افراد تصور می‌کنند که قبح طلاق برای فرزندان طلاق ریخته شده و ممکن است در زندگی مشترک هم با کوچک‌ترین اختلافی به دنبال جدایی باشند. به همین دلیل اگر خانواده‌ای متوجه شود که فرد مقابل فرزند طلاق است از ازدواج فرزندشان با او جلوگیری می‌کنند.

امّا واقعیت مسئله این است که گرچه گاهی این موضوع در میان بچه‌های طلاق وجود دارد، امّا دربارۀ همۀ آن‌ها صدق نمی‌کند. بسیاری از بچه‌های طلاق هستند که بر پایۀ جوهر وجودی خود به بهترین و برترین جایگاه‌های علمی، اخلاقی، فرهنگی و غیره رسیده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را به‌راحتی نادیده گرفت.

در نتیجه توصیه می‌کنم اگر موردی برای ازدواج یافتید که طرف مقابل فرزند طلاق بود، به‌صرف این موضوع از ازدواج با او انصراف ندهید.




طبقه بندی: مشاوره ازدواج،  طلاق، 
برچسب ها: فرزند طلاق، ازدواج با فرزند طلاق، آسیب پذیری فرزندان طلاق، قبح طلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 | توسط : عقیل مصطفوی مجد
معمولاً بعد از طی شدن فرآیند جدایی و طلاق، زوجین به ویژه خانم‌ها برای مدتی دچار درگیری‌های عاطفی و رنج بیش‌تر در زندگی خود می‌شوند و به مدت طولانی‌تری در بحران به سر می‌برند. درصد قابل توجه‌ای از همین زنان مطلقه، پیش‌داوری‌‌ها و قضاوت‌های تنگ نظرانه برخی از افراد جامعه، نسبت به طلاق و زنان مطلقه را باور داشته و احساس بیگانگی، ناامنی و ناراحتی را در خود به وجود می‌آورند. در این باره با پاسخ‌گویی به سؤال یکی از کاربران، به دنبال ارائه راهکار شناختی و عملی به زوجین در مدیریت و کنترل عاطفی بعد از طلاق هستیم؛

سؤال:
دختری ۲۲ساله هستم. بعد از گذشت یک‌سال(در دوران عقد) از نامزدم به دلیل داشتن اختلال شخصیتی(اسکیزوفرنی) جدا شدم. البته همسرم اصلاً حاضر به جدایی نبود. به همین خاطر، روند جدای و طلاقمان ۲سال طول کشید.
امّا از آنجایی که دلبسته به او بودم و فقط به حکم عقل و شرع از همسرم جداشدم، هنوز نتوانستم او را فراموش کنم.
نمی‌خواهم اظهار پشیمانی کنم که چرا ازدواج کردم؛ چون به خاطر خدا ازدواج کردم ( بادقت تمام) و به خاطر خدا نیز جدا شدم. (با زحمت فراوان)
احساس می‌کنم مشکل روانی او بر من هم تأثیر گذاشته است. خواب‌های پریشان، می‌بینم. احساس تنهایی مفرط می‌کنم. اعتماد به نفسم، فوق العاده کم شده است و هیچ امیدی به خوشبختی در زندگی آینده‌ام ندارم و احساس شکست می‌کنم. لطفاً مرا راهنمایی کنید.

پاسخ:
ضمن درک شرایط ناراحت کننده شما، این نکته را عرض کنم؛ مسلماً علت ناراحتی شدید و پایین آمدن اعتماد به نفستان، از یک طرف تجربه تلخی است که در گذشته با جدایی همراه بوده و از طرفی تنهایی که در حال حاضر بسر می‌برید و این به ناراحتی شما دامن زده است.

طبیعی است یکی از عواقب جدایی و طلاق، همین ناراحتی‌ها و افسردگی‌های مقطعی بعد از آن است که عده‌ای نسبت به آن بی‌توجه هستند.

ناگفته نماند برطرف شدن مشکل، نیازمند گذشت زمان است و انتظار اینکه بدون گذر زمان، شرایط طبیعی و معمولی زندگی را سپری کنید، انتظار غیرمعقولی است.

امّا برای کاهش تأثیر منفی طلاق و جدایی، نوع نگاه و برداشت شما به زندگی بسیار اهمیت دارد؛ بعضی از افراد، دایره و وسعت زندگی محدودی دارند که متأسفانه با شکست در زندگی خود، تصور می‌کنند به پایان راه رسیده‌اند، لذا وجود مشکلی در این دایره کوچک زندگی، باعث می‌شود که این‌گونه افراد به‌سرعت تحت تأثیر آن قرار بگیرند و این مشکل در زندگی‌شان برای آنان بزرگ جلوه پیدا کند؛ به گونه‌ای که تصور می‌کنند که هیچ‌گونه توانایی کنترل و مدیریت شرایط به‌وجود آمده را ندارند.

لازم به ذکر است؛ هرگاه محدوده زندگی‌ خود را کوچک تصور کنیم، اتفاقات به‌وجود آمده در آن، بزرگ جلوه پیدا می‌کند، و برعکس؛ هرگاه محدوده زندگی‌ خود را با وسعت تصور کنیم، مسلماً اتفاقات به‌وجود آمده در آن برای ما کوچک جلوه پیدا خواهد کرد.

تا به حال، توجه کرده‌اید که وقتی از نزدیک، نقشه کروی شکل زمین را مشاهده می‌کنید، چه‌قدر محدوده شهرها، کشورها و ... برای شما کوچک نشان داده می‌شود؟! حال اگر فرض بگیرید که در همان زمان، در جایی و در منطقه‌ای از این کره زمین، اتفاقی یا رخدادی به‌وجود بیاید،[باتوج به نگاه بالا به پایین شما] چه‌قدر این مسئله برای شما کوچک جلوه پیدا می‌کند!

بنابراین اگر محدوده زندگی‌مان، تنها خانواده‌ باشد، مسلماً اتفاقات به‌وجود آمده در آن، برای ما بزرگ جلوه پیدا می‌کند، لذا با به‌وجود آمدن اندک مشکلی در خانواده، به‌طور کلی با شکست در زندگی روبه‌رو می‌شویم. البته منظور این نیست که انسان نسبت به از هم پاشیدن خانواده خود بی‌اهمیت باشد، بلکه لازم است این موضوع را به درستی مدیریت کرد تا کمتر دچار آسیب در زندگی شد که این هم منوط به نوع رفتار و مقابله با شرایط به‌وجود آمده است که متأسفانه برخی با اندک مشکلی، زندگی را از هم پاشیده دانسته و دیگر توانایی اصلاح، مقاومت و درست کردن زندگی خود را ندارند.

امّا اگر محدوده زندگی‌ خود را وسعت دهیم که این وسعت شامل؛ ارتباط با خدا و اهل بیت، خانواده خود (زن و شوهر)، خانواده‌ (پدر و مادر و خواهر و برادر)، اقوام و فامیل، دوستان خود، همسایگان، محیط کاری، محله، شهر، کشور و ....؛ یعنی نگاه بزرگ و با وسعتی نسبت به زندگی داشته باشیم، در آن صورت با به‌وجود آمدن مشکل در یکی از این محدوده‌های زندگی خود، به راحتی تحت تأثیر آن مشکل قرار نمی‌گیریم و حتی اگر در آن مورد دچار شکست هم بشویم، دیگر آن مورد را به معنای شکست در زندگی خود تصور نمی‌کنیم و اعتماد به نفسمان به راحتی از بین نمی‌رود؛ زیرا بخش اعظمی از زندگی در جریان است. وقتی خدای متعال، پیامبران و اهل بیت، پدر و مادر، خواهر و برادر، آشنایان، فامیل و دیگران که در کنار ما هستند و آنان را از دست نداده‌ایم، پس چرا در انتخاب همسر که تنها بخشی از زندگی ما می‌باشد[نه همه زندگی]، اگر درست عمل نکرده باشیم، تصور می‌کنیم همه چیز را از دست داده‌ایم و امیدی برای ادامه زندگی نداریم؟!

علاوه براین، زندگی، سرشار از ناکامی‌ها و کامیابی‌هاست. در واقع، روزگار با شادی و غم و شکست و پیروزی آمیخته است. امام علی(علیه‌السّلام) در این باره فرموده: «الدَّهْرُ یَومان: یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیْکَ فَإذا كانَ لَكَ فَلا تَبطَر وَ إذا كانَ عَلَیكَ فَاصطَبِر؛ دنیا دو روز است: روزى به سود تو و روزى به زیان تو. هرگاه به سود تو بود، سركشى نكن و وقتى به زیان تو بود، شكیبایى پیشه كن.»[۱]

خودباوران، از هر شکستی درس می‌گیرند، ولی برخی‌ها، با یک شکست اجتماعی یا فردی، خود را می‌بازند، به انزوا رفته و اعتماد به خود را از دست می‌دهند. گرچه به نظر شعاری باشد، ولی باید هر شکستی را با تلاش و اعتماد به نفس، جبران کنیم.
قرار گرفتن افراد در موقعیت‏‌‌های جدّی و نسبتاً دشوار، به مراتب آن‌‏ها را بیش از گریز از موقعیت، به مرزهای اعتماد به نفس نزدیك می‌‏‌كند. هیچ تمرینی مفیدتر از تلاش برای غلبه بر مشكلات نیست.[۲]

انسان می‌بایست در میدان عمل، با تجربه اندوزی از شكست‏‌ها، راه رسیدن به موفقیت را به‌‌دست آورد. امام علی(علیه‌‌السلام) می‌‏فرماید: «هرگاه سختی چیزی باعث بیم و هراست شد، در مقابل آن سخت و مقاوم شو كه با تن دادن به سختی‌‏ها مشكل بر تو آسان خواهد شد.»[۳]

در نتیجه با این توضیحاتی که ارائه شد، لازم است که نوع برداشت، تفکر و تصور شما نسبت به زندگی و پیرامون آن تغییر کند. مطمئن باشید که تغییر نگاه، برداشت و گسترش محدوده زندگی خود علاوه بر مزایای دیگری که به دنبال خود دارد، باعث می‌شود احساس رضایت بیشتر، شادابی و نشاط، احساس مفید بودن و احساس اعتماد به نفس بیشتری در زندگی داشته باشید.

امّا نکات عملی مهم:
- فکر نکنید که شما نمی‌توانید از این مرحله از زندگی خود عبور کنید؛ چون بسیاری از افراد توانسته‌اند. پس شما هم می‌توانید، البته این به اراده و عزم شما برای تغییر [در بستر زمان] بستگی دارد. 

لازم است افراد واژه "نمی‌‏توانم" را بر ذهن خود ببندند و دریچه روشنایی "می‌‏توانم" را روی خود بگشایند، قطعاً به موفقیت خواهند رسید. ژاگو می‌‏گوید: "تا وقتی فكر می‏‌كنید كه نمی‏‌توانید و دارای ظرفیت نیستید، احتمال موفقیت كم است. اگر درخشان‌‏ترین شایستگی‏‌ها را داشته باشید، خاموشش می‏‌كنید، ولی فردی كه از نظر هوش و قابلیت، متوسط، ولی به خود اطمینان كامل داشته باشد كه موفق خواهد شد، او حتماً موفق می‌‏شود".[۴]

- ارتباط عاشقانه قلبی با خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) را بیشتر برقرار کنید. لازم است از جهت معنوی یک‌بار خود را ریکاوری کنید. سعی کنید ایمان و بنیه اعتقادی خود را ارتقاء دهید که این هم به‌وسیله؛ مطالعه، مشاوره، شرکت کردن در جلسات دینی امکان پذیر است.

- از دعا و گریه در درگاه خدای متعال غافل نشوید؛ چون هم سبک می‌شوید و هم خداوند در این زمینه به شما کمک می‌کند. باید توجه داشت که در سایه توكل و ایمان عمیق مذهبی، انسان احساس می‏‌كند كه دیگر تنها نیست، بلكه همیشه خدا را در كنار خود می‌‏بیند، براین اساس امام علی(علیه‌السلام) درباره مؤمن می‌‏فرماید: «روح شخص با ایمان، از سنگ خارا شكست ناپذیرتر است.»[۵]

- از تنهایی بپرهیزید. (البته از تنهایی که موجب افکار نادرست و نگرش منفی به زندگی می‌شود، خودداری کنید.)
- با افرادی که نگرش مثبت دارند و پرانرژی هستند، بیشتر رفت و آمد کنید.

- خود را به حدی مشغول کنید تا وقت فکر کردن به این موضوعات منفی را نداشته باشید و همچنین اوقات فراغت خود را با یادگیری مهارت‌های زندگی، مهارت‌های هنری، تفریح، بازی، مطالعه و ... پر کنید؛ این‌‌کار موجب به‌وجود آمدن حس مفید بودن و ارتقاء اعتماد به نفس در شما می‌شود.

- در نشست‌های دوستانه، فامیلی و سفرهای جمعی و همچنین کلاس‌های مختلف؛ مانند کلاس خیاطی، آشپزی، هنری و... بیشتر شرکت کنید که همگی این‌ موراد باعث ارتقاء مهارت‌های ارتباطی، زندگی، اجتماعی و همچنین باعث بالا رفتن اعتمادبه نفس در شما می‌شود.

- توجه داشته باشید که تغییر روحیه و نوع تفکر شما، نیاز به زمان، صبر و اراده قوی است.
در آخر هم توصیه می‌کنم که اگر با به کار بستن این راهکارها به نتیجه‌ای نرسیدید‌، حتماً به مشاور با تجربه و توانمند در زمینه خانواده مراجعه کنید.

پی‌نوشت:
[۱]. غرر الحكم و درر الكلم، ح۱۹۱۷
[۲]. رسالت اخلاق در تكامل انسان، موسوی لاری، ص۳۴۵
[۳]. غررالحكم، ج‏۳، ص۱۶۴
[۴]. رسالت اخلاق در تكامل انسان، موسوی لاری، ص۳۶۰
[۵]. نهج ‏البلاغه، فیض الاسلام، قصار۳۲۵

بازنشر اول: ولایت نت




طبقه بندی: مشاوره خانواده،  طلاق، 
برچسب ها: مدیریت عاطفی، طلاق، درگیری عاطفی، تنهایی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 16 اسفند 1394 | توسط : عقیل مصطفوی مجد
سلام.دختری۲۲ساله هستم بعد ازگذشت یکسال(دوران عقد)ازنامزدم به دلیل داشتن اختلال شخصیت(اسکیزوفرنی)جداشدم.البته همسرم اصلا حاضربه جدایی نبودن و  روند جداییم۲سال طول کشیدودراخر نیز با حکم حاکم شرع توانستم خودم رانجات دهم.

ولی چون دلبسته به او بودم وفقط به حکم عقل وشرع ازهمسرم جداشدم...اکنون نمیتوانم اورا فراموش کنم.درحال حاضرخواستگاران مناسبی دارم ولی نمیتوانم  حتی فکر اینکه با کسی غیر ازاو باشم،رابه ذهنم راه دهم چه رسد به ازدواج.... 
نمیخواهم اظهارپشیمانی کنم چون بخاطرخدا ازدواج کردم( باوسواس تمام)وبه خاطر خدانیزجداشدم(بازحمت فراوان). 

احساس میکنم مشکل روانی او برمن نیزتاثیر گذاشته است...خوابهای پریشان مرا امان نمیدهد...اعتماد به نفسم فوق العاده کم شده است...وهیچ امیدی به خوشبختی درزندگی آینده ام ندارم...و فکر اینکه چرا این اتفاق برایم افتاد رهایم نمیکند... ازهمه مهمتراینکه تنهایی آزارم میدهدو یکی ازدلایلی که درسن ۱۹سالگی ازدواج کردم همین احساس تنهایی زیاد بود...ازاینکه خواستگاری مثل موقعیت خودم (که قبلاازدواج کرده)بیاید مراعصبانی میکند...نمیتوانم بادوستان متاهلم  ارتباط برقرارکنم چون کافیست یکجمله درمورد زندگی مشترک وازدواج بگویند تا...احساس میکنم اصلا فرد دوست داشتنی نیستم...کثراوقات حالت تهاجمی دارم...

دراین مدت به طور ویژه به خداتوسل کردم ازنمازهای مختلف ودعاهای مختلف وخداراشاکرم که او نیز مراتنها نگذاشت...سعی کردم مجال فکرکردن به خودم  راندهم  ازکلاسهای خصوصی مختلف برای تدریس تاکلاس شناو...ولی الان حال وحوصله این کارها راهم ندارم...لطفا کمکم کنیدبدون آرمانی صحبت کردن...التماس دعا

پاسخ سوال:
با سلام به شما کاربر گرامی

ضمن درک شرایط ناراحت کننده شما این نکته را عرض کنم؛ مسلما علت افسردگی و پایین آمدن اعتماد به نفستان، از یک طرف تجربه تلخی است که در گذشته با جدایی همراه بوده و از طرفی تنهایی که در حال حاضر بسر می‌برید هم به ناراحتی شما دامن زده است. طبیعی است یکی از عواقب جدایی و طلاق همین ناراحتی‌ها وافسردگی‌های بعد از آن است که عده‌ای نسبت به آن بی توجه هستند. ناگفته نماند که گذر از آن، نیازمند گذر از زمان است و انتظار اینکه بدون گذشت زمان، شرایط طبیعی و معمولی زندگی را سپری کنیم، امری غیر معقولی است.

امّا برای کاهش تاثیر منفی طلاق و جدایی، نوع نگاه و برداشت ما از زندگی بسیار اهمیت دارد؛ بعضی از افراد، دایره و وسعت زندگی محدودی دارند، که متاسفانه با شکست در زندگی خود، تصور می‌کنند به پایان راه رسیده‌اند، لذا وجود مشکلی در این دایره کوچک زندگی، باعث می‌شود که اینگونه افراد به سرعت تحت تاثیر آن قرار بگیرند و این مشکل در زندگی‌شان برای آنان بزرگ جلوه پیدا کند به گونه‌ای که تصور می‌کنند که هیچ گونه توانایی کنترل و مدیریت شرایط بوجود آمده را ندارند.

لازم به ذکر است؛ هرگاه محدوده زندگی‌مان کوچک تصور شود، اتفاقات بوجود آمده در آن، بزرگ جلوه پیدا می‌کند، و برعکس هرگاه محدوده زندگی‌مان بزرگ متصور شود، مسلما اتفاقات بوجود آمده در آن برای ما کوچک جلوه پیدا خواهد کرد.

تا به حال توجه کرده‌اید که وقتی از نزدیک توپ کروی شکل زمین را مشاهده می‌کنید، چقدر محدوده شهرها و کشورها و ... برای شما کوچک نشان داده می‌شود، حال اگر فرض بگیریم که در همان زمان، در یک جایی و در یک منطقه‌ای از این کره زمین، اتفاقی یا رخدادی بوجود بیاید،[باتوج به نگاه بالا به پایین شما] چقدر این مسأله برای شما کوچک جلوه پیدا کند.

بنابراین اگر محدوده زندگی‌مان تنها خانواده‌ خود باشد، مسلما اتفاقات بوجود آمده در آن، برای ما بزرگ جلوه پیدا می‌کند، لذا با اندک لغزشی در خانواده خود و بدنبال آن، از بین رفتن آن خانواده، بطور کلی با شکست در زندگی روبه‌رو خواهیم شد. البته منظور این نیست که انسان نسبت به از هم پاشیدن خانواده خود بی اهمیت باشد، بلکه منظور نوع رفتار و مقابله با شرایط بوجود آمده است که برخی با اندک مشکلی، زندگی را از هم پاشیده دانسته و تصور می‌کنند دیگر توانایی اصلاح، مقاومت و درست کردن زندگی خود را ندارند. 

ولی اگر محدوده زندگی‌مان را گسترش دهیم؛ مثلا محدوده زندگی‌مان شامل این موارد باشد؛ ارتباط با خدا و اهل بیت، خانواده خود(زن وشوهر)، خانواده‌مان(پدر و مادر و خواهر و برادر)، اقوام و فامیل، دوستان خود، همسایگان مان، محیط کاری، محله‌مان، شهرمان، کشورمان و .... یعنی نگاه بزرگ و با وسعتی نسبت به زندگی داشته باشیم، در آن صورت با ایجاد مشکل در یکی از این محدوده‌های زندگی‌مان، به سرعت تحت تاثیر آن مشکل قرار نمی‌گیریم و حتی اگر در آن مورد دچار شکست هم بشویم، دیگر آن مورد را به معنای شکست در زندگی خود تصور نمی‌کنیم و اعتماد به نفسمان به راحتی از بین نمی‌رود؛ زیرا بخش اعظمی از زندگی در جریان است. وقتی خدای متعال، پیامبران و اهل بیت، پدر و مادر، خواهر و برادر، آشنایان، فامیل و دیگران که در کنار ما هستند و آنان را از دست نداده‌ایم، پس چرا در انتخاب همسر که تنها بخشی از زندگی ما می‌باشد[نه همه زندگی]، درست عمل نکرده باشیم، تصور می‌کنیم همه چیز را از دست داده‌ایم و امیدی برای ادامه زندگی نداشته باشیم؟

بنابراین با این توضیحاتی که ارائه شد، لازم است که نوع برداشت، تفکر و تصور شما نسبت به زندگی و پیرامون آن تغییر کند. مطمئن باشید که تغییر تفکر و برداشت و گسترش محدوده زندگی‌تان، مزایای دیگری را هم به دنبال دارد که از جمله آن باعث می‌شود احساس رضایت بیشتر، شادابی و نشاط، احساس مفید بودن و احساس اعتماد به نفس بیشتری در زندگی داشته باشید.

نکات مهم:
- فکر نکنید که شما نمی‌توانید چون بسیاری از افراد توانسته‌اند. پس شما هم می‌توانید، البته این به اراده و عزم شما برای تغییر [در بستر زمان] بستگی دارد.

- ارتباط عاشقانه قلبی با خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) را بیشتر برقرار کنید. لازم است از جهت معنوی یکبار خود را ریکاوری کنید. سعی کنید ایمان و بنیه اعتقادی خود را ارتقاء دهید که این هم بوسیله؛ مطالعه، مشاوره، شرکت کردن در جلسات دینی امکان پذیر است.

- از دعا و گریه در درگاه خدای متعال غافل نشوید؛ چون هم سبک می‌شوید و هم خدا در این زمینه به شما کمک می‌کند.

- از تنهایی بپرهیزید.(البته از تنهایی که موجب افکار نادرست و نگرش منفی به زندگی می‌شود، خودداری کنید.)

- با افرادی که نگرش مثبت و پر انرژی هستند، بیشتر رفت و آمد کنید.- خود را به حدی مشغول کنید تا وقت فکر کردن به این موضوعات منفی را نداشته باشید و همچنین اوقات فراغت خود را با یادگیری مهارتهای زندگی، مهارتهای هنری، تفریح، بازی، مطالعه و ... پر کنید؛ این کار موجب بوجود آمدن حس مفید بودن و ارتقاء اعتماد به نفس شما می‌شود.

- در نشستهای دوستانه، فامیلی و سفرهای جمعی و همچنین کلاسهای مختلف مانند کلاس خیاطی، آشپزی، هنری و... بیشتر شرکت کنید که همگی اینها باعث ارتقاء مهارتهای ارتباطی، زندگی، اجتماعی و همچنین باعث بالا رفتن اعتمادبه نفس شما می‌شود.

- توجه داشته باشید که تغییر روحیه و نوع تفکرشما نیاز به زمان، صبر و اراده قوی است. در آخر هم توصیه می‌کنیم که اگر به نتیجه‌ای نرسیدید‌، حتما به یک مشاور حضوری حاذق مراجعه کنید.

با آرزوی موفقیت




طبقه بندی: طلاق،  مشاوره خانواده، 
برچسب ها: طلاق، مشکلات بعد از طلاق، تبعات طلاق، تاثیر منفی طلاق، اعتماد به نفس،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 30 دی 1394 | توسط : عقیل مصطفوی مجد
درست است که با طلاق و جدایی زن و شوهر از همدیگر، چه بسا تنش، دعوا و بگو و مگوهایی که در زندگی زناشویی داشته‌اند از بین می‌رود، امّا بطور مسلم به شدت موقعیت فرزندان در خانواده، تحت تاثیر این طلاق و جدایی والدین قرار خواهد گرفت؛ به گونه‌ای که سال‌های متعددی تاثیرات آشکار و مخفی طلاق بر روی اخلاق و نحوه تربیت فرزندان باقی می‌ماند.
ازاین رو گرچه طلاق پایان یک تراژدی تلخ میان زن و شوهر است، ولی سرآغاز آسیب‌های اخلاقی و تربیتی برای فرزندان خواهد شد. لذا با این مقدمه به دنبال پاسخ دادن به سوال یکی از کاربران سایت هستیم.

سوال:
برادرزاده خردسالی دارم که مدت کمی است مادرش طلاق گرفته و با پدرش زندگی می‌کند. رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه زیادی از او می‌بینیم، چگونه رفتار کنیم؟

پاسخ سوال:
با سلام، ابتدا ازاینکه ما را به عنوان راهنمای خود انتخاب کرده‌اید تشکر می‌کنم.

هوشمندی، قدرت سازگاری با شرایط است و هر قدر شرایط سخت‌تر باشد، فرصتی برای رشد و تکامل خواهد بود. در شرایط دشواری که برادر شما با آن روبه رو هستند، کمک‌های عاطفی و رسیدگی دیگر اعضای خانواده برای عبور از این بحران می‌تواند یاری‌گر مناسبی باشد. با گذشت زمان به تدریج از سطح استرس ناشی از این اتفاق کم خواهد شد و شرایط به حالت عادی خود باز خواهد گشت. درباره سوالات شما یادآوری چند نکته ضروری است:

۱. به دلیل روحیه بدی که ممکن است از این جدایی ایجاد شود، طبیعی است که برادرتان در نقش پدری (فعلا) فردی کامل و آرام نخواهند بود، پس در نگهداری و سرگرم کردن برادرزاده خود وقت بیشتری صرف کنید و او را به شیوه‌های متنوع مشغول نگهدارید.

۲. پرخاشگری و عصبی شدن پس از جدایی از مادر، مسأله‌ای قابل پیش بینی است. با فراهم کردن فعالیت‌های مفید و ترجیحا بدنی سعی کنید از سطح استرس کودک بکاهید. مشغول ساختن کودک با بازی‌های رایانه‌ای، سی‌دی و تماشای بیش از حد تلویزیون، وضعیت را بدتر می‌کند. با او بازی کنید، او را به پارک ببرید، به او هدیه بدهید و زمینه بازی با همسایگان را برایش فراهم کنید.

۳. مراقب باشید برادرزاده شما از بدی‌های مادرش باخبر نشود. در گفت‌وگوهای تلفنی، گپ‌های خانوادگی، مهمانی‌ها و مانند آن درباره مادرش بدگویی نکنید.

۴. به تدریج کودک را آماده پذیرش شرایط جدید کنید. اطمینان بخشی پدر برای کودک می‌تواند جایگزین خوبی برای کمبود مهر مادری باشد. از برادرتان بخواهید که زمان مفید بیشتری را با فرزندش داشته باشد.

۵. توکل بر خداوند می‌تواند شما را کانون آرامش کند. مشکلات مهمان ما هستند و کلیدهایی که در دست خداست، قفل همه درب‌های بسته را خواهد گشود؛ «مَنْ تَوكَّلَ عَلَى اللّه ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَیْهِ الأَسْبابِ؛ هر كس به خدا توكل كند، دشوارى‌ها براى او آسان مى‌شود و اسباب برایش فراهم مى‌گردد.»[۱]

پی‌نوشت:
[۱]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص۱۹۷، ح۳۸۸۸
بازنشر اول: 
رهروان ولایت




طبقه بندی: طلاق،  تربیت فرزند،  مشاوره خانواده، 
برچسب ها: بچه طلاق، رفتارهای عصبی، رفتارهای پرخاشگرانه، قدرت سازگاری، پرخاشگری، طلاق والدین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 25 شهریور 1394 | توسط : عقیل مصطفوی مجد
سلام، بنده خانمی ۲۵ساله هستم که به مدت ۴سال است در عقد همسر۳۲ساله‌ام می‌باشم. در این مدت۴ساله من و همسرم مدام سر کوچکترین مسأله باهم تنش پیدا می‌کردیم و او بلافاصله قهر می‌کرد و نزد خانواده خود می‌رفت و از من پیش خانواده‌اش بدگویی می‌کرد.

در این مدت بارها با او تماس گرفتم و به او گفتم که بیا باهمدیگر مشکلاتمان را حل کنیم، ولی ناگزیر جوابی از او نمی‌گرفتم. متاسفانه در این مدت بارها همسرم سر مسائل بی ارزش آبروریزی کرد. از طرفی همسرم اعتماد به نفس کافی برای تشکیل زندگی را هم ندارد. متاسفانه همسرم حتی برای برقراری رابطه زناشویی نیز به جهت ضعف شخصیتی از مادرش مشورت می‌گیرد و بااینکه پول به اندازه خرید خانه در حساب بانکی دارد ولی حاضر نیست اقدامی برای خرید خانه کند آن هم بخاطر ترس از شکست.

امّا باتوجه به طولانی شدن دوران عقدمان، بنده از این وضعیت خسته شده‌ام. در این مدت عادت کردم که بدون او زندگی کنم. از یک طرف با توجه به شخصیتی که همسرم دارد حدود یک سال و نیم است که دیگر حس و تمایلی برای ادامه زندگی با او ندارم. در حال حاضر حدود ۶ماه است که دیگر باهم نیستیم؛ هرکدام پیش خانواده خود هستیم.

از طرفی دیگر، اخیرا با ابراز علاقه کوتاه پسرخاله‌ام روبه رو شده‌ام؛ ابراز علاقه‌ای که به من فهماند تا وقتی من شوهر دارم، او به من نزدیک نمی‌شود، ولی در صورت جدایی، حاضر است به خواستگاریم بیاید.

واقعیت مسأله این است که من هم او را دوست دارم؛ پسر محکم و مستقلی است و بسیار با روحیات وسلیقه من مطابقت دارد.
همانطور که گفتم از آنجایی که بنده همسر دارم، پسرخاله‌ام به هیچ وجه رابطه‌ای با من ندارد.

امّا فعلا همسرم برگشته است و از من انتظار دارد همچون گذشته، فرصت دیگری به او بدهم، در حالی که می‌دانم مانند گذشته رفتارش تغییر نمی‌کند.
اکنون نمی‌دانم چه تصمیمی برای آینده‌ام بگیرم! آیا کماکان به همسرم که به کلی از او ناامید شدم و علاقه‌ای به او ندارم، فرصت دیگری بدهم یا از او جدا شوم و با پسرخاله‌ام زندگی کنم؟

پاسخ سوال:
با سلام، ابتدا از اینکه ما را به عنوان راهنمای خود انتخاب کرده‌اید، تشکر می‌کنم.

بهتر است قبل از هرگونه تصمیم‌گیری شتابزده، به اتفاق همسرتان به صورت حضوری نزد مشاور خانواده بروید و مشکلتان را با او در میان بگذارید تا مشاور با دیدن شرایط هردوی شما بهترین راهنمایی و مشاوره را به شما بدهد.

از این رو از همسرتان بخواهید که هردو پیش مشاور بروید تا مشکل موجود حل شود. در مورد پسرخاله‌تان هم بهتر است در حال حاضر اصلا درباره‌اش فکر نکنید؛ چون شما فعلا متاهل و نسبت به همسرتان علیرغم رفتارهای نادرستش، به عنوان همسر متعهد هستید.

لذا نباید هرگز تصمیمی که برای زندگی آینده خود می‌گیرید، صرفا به امید رسیدن به پسرخاله‌تان باشد؛ زیرا هیچ معلوم نیست که شما با جدا شدن از همسر فعلی خود بتوانید با پسرخاله‌تان ازدواج کنید؛ چه بسا بعدا نظر او تغییر کند یا اینکه خانواده او اجازه ندهند که با شما ازدواج کند و یا علیرغم ازدواج با او، پسرخاله‌تان همان کسی که تصور می‌کردید نباشد و ...

پس هرگز با تصور رسیدن به پسرخاله‌تان، تصمیم برای زندگی آینده خود نگیرید، بلکه با فرض اینکه پسرخاله‌ای وجود ندارد، با کمک مشاور حاذق و باتجربه برای زندگی خود تصمیم‌گیری کنید.

برای مطالعه بیشتر:




طبقه بندی: مشاوره خانواده،  طلاق، 
برچسب ها: مشاور، پسرخاله، ابراز علاقه، اعتماد به نفس،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 25 مرداد 1394 | توسط : عقیل مصطفوی مجد
  • تعداد کل صفحات : 9  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...